X
تبلیغات
رایتل

پرتره سیاه قلمی از جعبه مداد رنگی

سعی میکنم داستان بنویسم و از گلایه هام گاهی هم عکس

چهارشنبه 22 اسفند 1386 ساعت 22:20

خاطرات یک روز...

امروز میخواستم یه داستان بزام توی بلاگم ولی صبح که برای کاری رفته بودم بیرون داستانهایی دیدم که مال خودم رو بیخیال شدم، الان که دارم اینها رو مینویسم به قدر عصبانی هستم که حتی درست نمیتونم تایپ کنم:
صحنه اول:
بیرون بودم، یکی از طرفدارهای همین آقایون یه کاغذی رو بهم داد که محواش لیست بلند بالایی از مسئولیت های "دولتی و فعلی" اون نماینده شریف بود. حالا سوال من اینه اگه این آقا میخواد خدمت کنه چرا توی همین چندین پست که الان توشون مشغوله این کار رو نمیکنه؟ مگه نه این که خدمت، خدمته؟
صحنه دوم:
از جلوی ستاد یکی از کاندیدا های دلسوخته رد میشدم شولوغ بود مردم داشتن مثل مور وملخ از سرو کول هم بالا میرفتن به طوری که کل خیابون تقریبا بسته شده بود جلو تر که رفتم، دیدم این کاندید خدوم هم برای جلب نظر ملت فهیم داره چلو کباب پخش میکنه!!!
صحنه سوم:
به اسرار یکی از دوستان رفتم ستاد یه کاندیدایی که به گفته اون دوستمون خیلی انسان شریف و درست کار و مردمی بود، منم کنجکاو شدم تا چهره همچین موجود نادری رو از نزدیک ببینم! همین جوری نشسته بودیم که یهو یه آقایی اومد تو رفت پیش یکی از آقایونی که اونجا بودن ظاهرا داستان زندگیشو تعریفکرد و مقداری پول خواست (فکر کنم حدود دویست سیصد هزار تومن) بعد از کلی بازجویی گفتن بزار "حاج آقا" بیان خودشون بررسی کنن دیگه طولش نمیدم وقتی بالا خره حاج آقا تشریف آوردن و نوبت این آقا رسید، حاج آقای عزیزمنو چنان حرفه ای اون مرد بخت برگشته رو پیچوند که خودشم نفهمید چی شد!
بعد رو به عزیزان حاضر کرد و گفت: آقایون لطفا این موارد رو خودتون حلش کنید و پای منو توی هر موضوع ساده ای وسط نکشید!
یکی از جوانان حاظر که ظاهرا انتظار این رفتار رو نداشت گفت آخه حاج آقا این یارو که با مبلغ ناچیزی مشکلش حل می...، حاجی بلافاصله پرید توی حرفش و گفت عزیزم ما اگه قرار باشه پولمون رو روی آدم های سوخته سرمایه گذاری بکنیم که کلاهمون پس معرکه ست.
در نهایت یه سوال: مگه حقوق یه نماینده مجلس چقدره که این نور چشمان چند صد ملیون تومان هزینه تبلیغات میکنن؟ روی چه حسابی این کارو میکنن؟
نظرات (9)
+ تاریک روشن http://tarikroshan.blogsky.com
سلام ...
وب خوب و پر محتوایی داربن
خوشحال می شم بهم سر بزنید
ارزومند ارزوهایتان
تاریک روشن
چهارشنبه 22 اسفند 1386 ساعت 22:25
امتیاز: 0 0
+ مرد باران http://rainct.blogsky.com
موفق باشی...

مرد باران
mohammadblogs@yahoo.com
http://rainct.blogsky.com
چهارشنبه 22 اسفند 1386 ساعت 22:29
امتیاز: 0 0
همه چیز در کشور ما آبکی شده رئیس جمهور آبکی وزیر ابکی وکیل ابکی حالا تو بیا تو بین این احشام مثل شیخ ما با چراغ دنبال ادم بگرد .............. یافت می نشود گشته ایم ما!
چهارشنبه 22 اسفند 1386 ساعت 22:36
امتیاز: 0 0
این آدمها محصول همین جامعه اند و همین جامعه تغذیشون میکنه تا یزرگ بشن و ادامه حیات بدن
چهارشنبه 22 اسفند 1386 ساعت 22:39
امتیاز: 0 0
+ مرد باران http://rainct.blogsky.com
سلام، منم لینکتو گذاشتم...

مرد باران
mohammadblogs@yahoo.com
http://rainct.blogsky.com
چهارشنبه 22 اسفند 1386 ساعت 23:15
امتیاز: 0 0
+ بید مجنون http://from2008.blogsky.com
عزیزم خیلی ساده است
جامعه گوسفندی سزاوار حکومت گرگان است
منتسکیو

بیشتر بگم
اینجا تو شهر ما یه نفر اومده بود رای یه عده رو که توی یه پاتوق جمع میشن نفری سه هزار تومن بخره
از طرف دیگه یکی گفت یه نفر میخواد جمعه هر کسی رو که بخواد ببره به حوضه خودش در یکی از شهرستانهای اطراف و نفری ده هزار تومن و یه ناهار بدون هزینه رفت و برگشت بده !!!
چهارشنبه 22 اسفند 1386 ساعت 23:28
امتیاز: 0 0
سلام
سعیمو می کنم
جواب ها را این تو بدم
ولی خوب گاهی نمیشه
چون این جوری کلی باید فک کنی موضوع چی بوده
تو چی گفتی
من چی دارم می گم



و اما در مورد قلب عاشق

وقتی سرت اومد

دیگه اینو نمی گی
پنج‌شنبه 23 اسفند 1386 ساعت 20:46
امتیاز: 0 0
در مورد مطالب این پستت هیچ توجیحی وجود نداره

خیلی چیزها هست که نمی شه علتش را فهمید

تازه اگه بفهمی هم نمی تونی تغییر بدی

من می رم دنبال چیزهایی که بتونم تغییر بدم
پنج‌شنبه 23 اسفند 1386 ساعت 20:47
امتیاز: 0 0
+ سارا خانم
ادمهای سوخته...........سرمایه گذاریو.......اینا چقدر اشناست برام
جمعه 23 فروردین 1387 ساعت 17:38
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :