X
تبلیغات
رایتل

پرتره سیاه قلمی از جعبه مداد رنگی

سعی میکنم داستان بنویسم و از گلایه هام گاهی هم عکس

جمعه 3 دی 1389 ساعت 12:20

سحرگاهِ تاریک...




همچون روسپیان ارزان قیمت؛ 

هر شب قلب خود را به اجاره میدهم،

شاید کمی محبت...

و ...

سحرگاه در تحقیر گستاخ چشمانی سیاه،

به سان گربه گانِ شب گز که از ترس دیدگان نامحرم از لبه تاریک دیوار گذر میکنند 

به تاریک تنهایی خود میخزم...


نظرات (5)
+ غریبه
دلم می خواست فکر کنم اون عکس یه بچه است که تو پتو پیچیده شده !
جمعه 3 دی 1389 ساعت 18:47
امتیاز: 0 0
+ بیدمجنون
باز تو وضعت خوبه که تا صبح قبولت دارن خیلی از ما وقتی کارشون تموم شد باید همون گربه که گفتی از لبه تاریک دیوار گذر کنیم و بریم
شنبه 4 دی 1389 ساعت 23:05
امتیاز: 0 0
همیشه گمان می کنیم کسی نیمه ی ماست
او تقصیری نداشت اگر نیمه تو نبود




سخت تر شاید باشه که هر شب قلب کسی رو اجاره کنی و خودتم حواست نباشه داری چی کار می کنی
یکشنبه 5 دی 1389 ساعت 17:35
امتیاز: 0 0
+ غریبه
خب به من چه خودت گفتی نظرتو بگو! زورمی گیا٬ می خوای از این به بعد هر چی تو نوشتی کپیپیست کنم
بلاگ اسکای بی کفایت هست لازم نیست من جلوش بدم
بابا من که باز ۲ کلمه می نویسم تو چی ! ۱۰۰ سال یه بار میایی یه عکس میذاری میری ! لینکها رو حق به توست !
قالب چی میل دارید براتون بکشم ؟!
دوشنبه 6 دی 1389 ساعت 18:48
امتیاز: 0 0
+ غریبه
یه فعالیتی از خودت نشون بده دیگه !
چهارشنبه 8 دی 1389 ساعت 22:59
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :