میدونم همه از من شاکی ان، خودم هم هستم، بیشتر از همه! من روزهای خوبی رو تو این بلاگ داشتم خیلی زیاد دوستان خوبی پیدا کردم که نمیشناسمشون اونا هم من رو نمیشناسن ولی دوستیم!
دلم برای همه تنگ شده برای نوشته هاتون، برای نظراتتون ولی چه کنم که دوستی ما یه واسط داره اون هم اینترنت اِ که گویا فعلا برای من کیمیا شده!
هر بار یه مشکلی دارم!
از طرفی هم کلی مشکل کاری دارم که اجازه نمیدن توی ساعات اداری بیکار باشم برم ببینم مشکل چیه؟
خلاصه اومدم این رو بگم که قسم به تمام زیبایی های عالم دلم میخواد بیام اینجا هر روز آپ کنم ولی اینترنت ندارم!
شرمنده!
یه روزی حالم خیلی بد داشتم میترکیدم، اومدم توی نت باخودم گفتم: "بزار بنویسم" (مثل همیشه) اما اینبار دلم میخواست داد هم بزنم ولی نمیشد وسط شهر اونم توی آپارتمان داد بزنم واسه همین این بلاگ رو علم کردم اصلا انتظار نداشتم کسی من رو پیدا کنه هیچ تلاشی هم نکردم برای این قضیه، ولی به مرور دوستانی پیدا کردم که برام خیلی عزیز هستن بیشتر از اونی که فکرش رو بکنن:
ملودی عشق شخصیه که همه چیز با اون شروع شد، اولین کسی که من رو دید!
یاشار عزیزم که همیشه من رو با تیز بینی خودش متعجب میکنه همش از خودم میپرسم این مطلب چطور به ذهنش رسیده و از همه مهم تر نثر نمکین شه که هر مطلب ساده ای رو جالب میکنه!
پریا دوست شاعر پیشم با انتخاب های طلاییش از گنج شعر فارسی، که همیشه تو حسرت خوندن یه بیت از اشعار خودش موندم!
مردی در آیینه دوستیه که سالی یه بار میاد واسه خودش مینویسه کامنت ها رو جواب میده وبعدشم میره تا سال دیگه ولی دوسش دارم چون خوش قلبه!
خائن عزیزم با متن های تکان دهندش که هربار من رو با تمثیل های قشنگش به کابوس های تاریکی میبره که در اومدن ازشون ساعت ها وقت میبره من همیشه میگم تحریک احساسات کار سختی نیست اونی که سخته تاثیر گذاشتن روی مردمه سینا این کار رو خوب بلده!
ابوذر دوست عجیبی بود که از زمین و زمان شاکیه ولی الحق همه رو راست میگه فقط حیف که رفت!
سارا یکی از قوی ترین نویسنده هایی اِ که تا به حال دیدم به قدری نوشته ای ماهرانه ای داره که در نهایت آگاهی باز هم گاهی شک میکنی این چیزایی که داری میخونی داستان هستن!
بدون عنوان وبلاگیه که شاید هرهفته یک خط بیشتر آپ نشه ولی اون یه خط من رو مدتها به فکر میبره و حتی گاهی خوراک یه داستان طولانی بوده برای من!
ذهن پوچ که درست برعکس اسمش خیلی هم ذهن پری داره حیف که خیلی دیر به دیر میتونه دست به کیبورد ببره!
آیدا پاسدار بر حق مفهوم وبلاگ نویسیه اونچه مینویسه حقیقتا وبلاگه یعنی یه دفترچه خاطرات اینترنتی!
پاپیروس جزء دوستانی اِ که باید صادقانه اعتراف کنم که گاهی به تنوع موضوعات موجود توی نوشته هاش حسودیم میشه. هر بار که چند روزی بدون فیلم میمونم وقتی میبینم با چه حلاوتی داره از یه فیلم تعریف میکنه دلم مثل دختر کبریت فروش برا خودم میسوزه!
غریبه دوستی بود که مثل نسیم بهاری اومد و رفت ولی هنوز میخونمش مطالبش ارزش خوندن دارن حتی برای بار چندم، کاش بازم مینوشت!
گالکسی عزیزم که دو ماهه قراره برای وبلاگ قشنگش قالب بکشم ولی هنوز خط اولش رو هم ننوشتم!
ملیتا که با نوشته هاش توی هر موقعیتی بودم حتی در اوج خنده هم تونسته من رو به گریه بندازه هر چند خودش نظر دیگه ای داره!
هوس مبهم شاید بتونم بگم جزء معدود کساییِ که نثر خودش رو داره مزه نوشته هاش رو فقط میتونی تو بلاگ خودش بچشی! دلم براش تنگ میشه مخصوصا برا اون "شامه شابوت" گفتن هاش!
مهرنوش دوست داشتنی که شاید با خوندن بلاگش حسابی مشق نوشتن کردم اینکه چطور میشه از هر چیزی مثل مداد و تلفن و گچ و پنجره شخصیت ساخت و داستان گفت!
بی نهایت خیال که چند بار از وقتی شناختمش اسمش رو عوض کرده گاهی فکر میکنم اون هم میتونه دگردیسی بکنه و هرچندوقت یک بار به یه موجود جدید و زیباترتبدیل میشه!
پرهام عزیز که اون هم چند باری اسمش رو عوض کرد، هیچ وقت نتونستم بیشتر از این ازش سر دربیارم! شاید خودش اینطوری راحتره!
آخر دنیا دختریه که میخواد هرچه سریع تر به آخرش برسه جالب اینجاست که زیبایی های مسیر رو هم میشناسه و خوب میبینتشون، واسه همینم دائما داره بین خندیدن و گریه کردن مبارزه میکنه!
بیتا دوست فمنیست و شیرین کلامم که همیشه مشتاقانه منتظرم تا آپ کنه و برم بخونم گاهی میخندم و گاهی هم... ولی مهم اینه که مطالبش همیشه برام جذاب هستن!
توهم که نمیدونم چرا با این همه هوشیاری این اسم رو گذاشته رو خودش من که هیچ وقت نشانی از سرگیجه هم ندیدم چه برسه به توهم، نوشته هاش همیشه پر از منطق هستن حتی گاهی بدم نمیاد کمی هم غیر منطقی بنویسه!
بانوی خیالی عاشق پیشه که بی پرده باید بگم همیشه به مرد خیالیش حسودیم شده به خاطر این همه عشقی که داره به پاش ریخته میشه ولی اون هنوز توی خیال مونده، آرزو میکنم یه روز مثل پینوکیو از عالم خیال به عالم ما بیاد!
فرهاد تلخ قلم ام، نمیدونم چرا اینقدر تلخ؟ چرا؟ نمیگم شیرین بنویسه! میگم: چرا اینقدر تلخ؟
خانم دانهیل قرمز که فکر کنم به جز من شاید تنها سیگاری وبلاگ نویس بود که متاسفانه به دلایل نامعلومی محو شد به همراه تمام آثار و نشانه هاش! تصور میکنم یه مقداری از ردپای نوشته هاش توی ذهن من باقی مونده باشه!
بارون دوست خوش قلب مهربون و باسوادم که هر چند همش داره غلط های املایی از من میگیره ولی میدونم که اینا همش به خاطر اینه که میخواد من غلط نداشته باشم!
منصوره مهربون که همیشه جزء اولین کسایی بود که کامنت میده و من هم بر عکس آخرین کسی هستم که تو بلاگش کامنت میزارم خوب همین تفاوت هاست که ارتباط ها رو شیرین میکنه دیگه
کریم عزیز که با اشعار قشنگش میتونه هر کسی رو حداقل شده برای چند دقیقه سوار لطافت کلامش میکنه و بعد آروم فرودت میاره روی زمین!
خاطره دوست جدید ی که فقط میدونم خوب مینویسه، هر چند من زیاد با آدم های وطن پرست و تاریخ پرست جوش نمیخورم ولی فعلا که باهاش دعوام نشده که هیچ خوبم هستیم!
رها مثال عینی عبارت کم گوی و گزیده گوی اِ که البته باید تو ذات آدم باشه و گرنه آدمی مثل من با زبون الکن که نمیتونه کم گو... باشه!
ثمره کسیه که تمام مطالبش قشنگ و جالبن با اینحال هر بار میرم تو بلاگش یا اسمش رو جایی میخونم یاد اون مطلب آموزش پخت
شیرین پلو ش میفتم!
حرف آخر اینکه: میخواهم باز هم بنویسم اگر مخابرات بگذارد!
سلام.
وب خوبی داری.
تقاضای تبادل لینک دارم.
اگه مایلید تو سایتم یه نظر بدید.:
www.apvt.tk
همچنین با آمدن به سایت ما وکپی کد افزایش آمار بازدید خود را روزی ۴۰۰ تا به بالا کنید.
درودت
به موقع اومدی
پست شهریور آمد رو خوندی؟ اگه نخوندی بخون اگه خوندی دوباره بخون..
همین الان هم شهریور آمد ۲ رو پست میکنم.
همه رو خبر کن اونایی رو که میشناسی و چه تو پیوندات باشن یا نباشن همه این اسمهایی رو که اینجا لیست کردی...می دونی یه کم دلم گرفته باید برای ۹ شهریور یه کاری کنم...حد اقلش اینه که بتونم به یه تعدادی بگم ۹ شهریور چیه/همره شو تا ۹ شهریور
شما به من لطف دارین امید وارم بتونم باز با نوشته ها و شعر هام در خدمتتون باشم...
یه لحظه کوتاه بتونم با حس آرامشی همراهتون باشم
سلام ...
کجا بودی شما؟!
نظر خواهی رو خودم غیر فعال کردم ...
قالب هم برای این برات خراب میاد که احتمالا با فایر فوکس میای.آره؟؟
سلام...

از نیلو پرسیدی...
اون خرابه...وصعش افتضاحه...داره میمیره...
به قول خودت داره به آخر دنیا میرسه!!
خیلی لطف داری تو عزیز، این همه لطف و مهربونیت خیلی حس خوب و مزه قشنگی داره.
راستش همینطور که داشتم اسما رو میخوندم با توجه به سابقه کم آشناییمون فکر نمیکردم که از من هم اسم ببری.
ممنون از لطف و مهربونیت. ما که نمیتونیم جبران محبت های تو رو که هی سر میزنی و لطف میکنی تو بلاکم بدیم ولی خب. مرسی از بابت لطفت
چه اومدنی :)
تو این همه دوست داشتی؟ بابا خوش به حالت!
چه با حوصله هر کی رو در یکی دو جمله خلاصه کردی، جالب بود
ممنون که دوستاتو فراموش نکرده بودی، مطمئن باش اونا هم هیچ وقت بهنام و بادام تلخش رو فراموش نخواهند کرد
امیدوارم بازم بیشتر ببینیمت و مشکلت با خط و مخابرات حل شده باشه
موفق باشی پسر خوب
اون اسم پاپیروس بود نه پاپیروش :)
سلام. قبلا نشده بود سر بزنم به وبلاگتون گرچه دلم می خواست. سرم یه کم شلوغ بود ( در گیر پروژه پایانیم بودم) اما خدا رو شکر تموم شد و حالا وقتم آزادتره. خوبه که بازم می نویسی.

چقدر هم دوست پیدا کردی!
نمی دونم مشکلت با اینترنت چیه اما امیدوارم که هر چه زودتر حل بشه .
اول سلام
دوم عجبی قدم رنجه کردین و تشریف آوردین
سوم اولش رو که خوندم نزدیک بود اشکم در آد گفتم این هم که داره می ره!!!!!!!!!! سکته زدم
چهارم چه کینه ای هستی شما یه بار من اشکت رو در آوردم اونم که خودت بد جور حال و هواش رو داشتی
نهایتا بگو ببینم حالا این ویژگی ای که نوشتی خوب بود یا بد؟؟؟
راستی این مدت نزدیک به یک میلیون بار اومدم و شما آپ نفرماییده بودید!
دلو واسه نوشتههات تنگ شده
دوست من نمیتونم پنهان کنم که چقدر لذت بردم از تفسیر درباره خودم تو که نوشته هاتو دوست دارم .
کاش همیشه بنویسی
ممنونم
سلااااام. رسیدن به خیر. کجایین پیداتون نیست؟ سی رو امتحان کردم. خوبه. خیلی هم زیاد. میخواین ازش استفاده کنین؟
سلام رفیق
بی معرفتم
بدقولم
احمقم
و یک نویسنده کله پوک
لطفتو فراموش نمیکنم
-----------------------
میدونم که نمیبخشیم پس تقاضای بخشش نمیکنم
فقط ارزوی خوشبختی برات دارم
-----------------------
ممنون
به قلبت ایمان داشته باش فقط
سلام
من هم الان مشکل تو را پیدا کردم و حسابی غصه میخورم که چرا نمیتوانم هر روز به وبلاگهایی که دوست دارم سر بزنم اما عیب نداره این نیز بگذرد دوست عزیز...راستی مرسی از لطفت.
سلام
من که تقریبا هر روز میام یه سر می زنم بت
دیگه داشتم نا امید می شدم که بنویسی
ممنون از تعریفت
اینطوریا هم نیسم دیگه بابا !
راستی اینم از طرف من به این پستت اضافه کن
بادام تلخ: هیچ وقت نفهمیدم چرا فکر می کنی تلخی!؟
بنویس
منتظر نوشته هاتم
سلام.ممنون از مطلبی که نوشتی.قدردانی و قدرشناسی و سهم دیگران رو در موفقیتها به یاد داشتن و به یاد آوردن نشانه معرفت و شخصیت سالم یه انسانه.از آشنایی با شما خوشحالم.و هستم کنارت.در ضمن آدم چه احساس خوبی داره وقتی اسمش رو در یه وبلاگ دیگه مبینه.
گیاه وحشی کوهم
در انتظار بهار
مرا نوازش و گرمی به گریه می آرد!
مرا به گریه میار!
زیبا بود بازم بیا پیشم...
درود
ممنون از حضور پرمهرتان
دوست جدیدتم ولی افتخار ندادی در موردم بنویسی
سلام
نیاز به کمکت دارم
خداوند یاری کنندگان را دوست دارد...اینو هیچوقت فراموش نکن...
راستی من همون بانوی خیالی ام. الهام یکی از دوستام بود که قراره در نبود من بنویسه...
سلام

دیدی حالا من این دفعه آخری شدم!!؟؟
امیدوارم که هرجه زودتر مشکلت حل شه و بیشتر بنویسی..خودم خیلی زرنگ نیستم تو نوشتن ولی وقتی وبلاگ دوستام میرم و می بینم آپ نیست کلی افسردگی می گیرم!!
ممنون که به یادمی..
و
شاد باشی!
سلام عزیزم خوبی
وبلاگم را اپ کردم ولی برای کامل شدن این پست به کمکتون نیاز دارم منتظرتم دوست عزیز
امیدوارم موفق باشی
فیلتر شده بودم. امروز تونستم به وبم دسترسی پیدا کنم. کم کم به حالت عادی بر خواهم گشت [بغل]
بازم سلام. این سر زدن ها یعنی این که تلافی می کنم دوران فیلتر بودنم رو
سلااااااااااااااااام بهنام جان ...
خوبی؟؟؟؟؟؟
فکر کنم منم چند وقته دیگه باید یه آپی مثل تو بذارم....!!
بازم منتظر می مونم .....!
شاید یک خط کشیده شده!!!
سلام رفیق


خوبی تو ؟؟
چه جوری پسر ؟؟
آخه واسه چی دوست داری من منطقی بنویسم بابا مگه نمی دونی من جنبه ندارم
مواظب خودت باش
به روزم
سلام بادام جان

من هر روز میام تا مطلب جدید و زیبای تو رو بخونم و دوست دارم زودتر بنویسی
البته اگر این مخابرات اذیتت کرد حسابش رو می رسم
شاد باشی
منتظر نوشتههاتم دوست من
اومدم بگم سلام و برم
سلام عزیزم من آپم
سلام
دل نگرانم
دلم نگران است و هیچ راهی نمی یابم تا خبری بیابم...
یه چیزی بگو که بفهمیم زنده ایی. (خوب که دیگه این روزا کیمیا ست فقط بدونیم زنده ای)
منظورت از بیتا من بودم
اگه منم که ممنون از این که یادی هم از ما کردی . در ضمن عزیز دل مادر من فمنیست نیستم فقط طرفدار حقوق زنان هستم . متعادل و بی طرف
میفهمم چی میگی. من مهم حال و روز خوبی ندارم. از حد و توانم دیگه گذشته شدم مثل یه بوته خار کثیف و خیس روی یه دریای مواج بیرحم که هر لحظه بالا پایینم میکنه و به هیچی هم گوشش بدهکار نیست. همه ش با خودم میگم که کجای زندگی اشتباه داشتم که انقدر باید زجر بکشم . انگار که هیچ چاره ایی نباشه. انگار که هیچ روزنه امیدی نباشه.
نمیدونم منتظر چی ام. نمیدونم. فقط کاش زندگیم رو میذاشتن رو دور تند تند تند و زودتر میرسید آخر نوار.
البته نه که آخرش خوب باشه. نه. ولی بهتره دیگه حداقل تموم میشه. و کاش نوارش تیکه پاره بشه و نشه دیگه هیچ وقت دوباره استفاده کرد. بندازنش تو بنزین و آتیشش بزنن و تموم شه.
تو می آیی...
من میدانم شاید من منتظر نباشم ولی به پاس اشک های منتظرانت من هم اشک می ریزم و دعا می کنم که بیایی و ما را از این روزها و شب های سخت رهایی بخشی...
تو می آیی...
من خیلی وقت پیش تو را لمس کردم...
در میان ندانستن هایم...
در میان لغت ها و واژه های پریشانم...
در میان نوشته هایم خواستم بنویسم مشکل خواستن من است!
دیدم نه! من تنها جزئی از این دنیا هستم...
سهم من اندازه من است،نه بیش و نه کم...
من راضی ام تو بیایی من در قعر آتش باشم...
بیا!...بیا
از اونجایی که تو هستی...
تا آسمون چقدر فاصله است؟؟؟
کم می یای کم پیدایی کم محلی می کنی کلا کمی دیگه
لعنت به این مخابرات
سلام
خوبید
من همون بانوی خیالی ام البته حالا شدم بانوی بی نام...
دوست داشتید سربزنید و دوباره تبادل لینک کنیم ...
سبز باشی و عاشق