X
تبلیغات
رایتل

پرتره سیاه قلمی از جعبه مداد رنگی

سعی میکنم داستان بنویسم و از گلایه هام گاهی هم عکس

شنبه 27 بهمن 1386 ساعت 23:30

انتظار عاشقانه

ذوق اینکه بزودی میرسی خونه، فکر اینکه یه نفر منتظرته تا با آغوش گرمش تمام خستگی کار روزانه رو از تو تنت بیرون بکشه...
همه اینا باعث میشه تا ترافیک سنگین مسیر و صدای ستوه آور بوق ماشینها رو به راحتی تحمل کنی...
امید به اینکه کسی هست که بهت بگه "خسته نباشی!" باعث میشه تمام روز انرژی داشته باشی...
هر قدر به خونه نزدیکتر میشی قلبت تندتر میزنه لبخند غیر قابل کنترلی روی صورتت میشنه، کمی غرور روی گونه هات سَرَک میکشه بطوری که حسادت هر بیننده ای رو شعله ور میکنه!
در خونه رو باز میکنم اولین قدم...
انتظار دیدن چهره دم کردش توی ذهنت ذوب میشه...
دیوارهای اتاق دارن روم خراب میشن...
درها با دهان باز، بهت زده و کریهشون بهم نگاه میکنن...
تمام وسایل سالهاست سرمای تنهایی این خونه رو فریاد میکشن...
آغوش سرد تخت دو نفره میبلعدم و فقط شونه بالش برای اشک ریختن هست و به این فکر میکنم که چرا بعد از سالها هنوز مرگ رو باور نکردم.
نظرات (1)
+ سارا خانم
خیلی با احساس بود.........من چی بگم
جمعه 23 فروردین 1387 ساعت 17:39
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :