X
تبلیغات
رایتل

پرتره سیاه قلمی از جعبه مداد رنگی

سعی میکنم داستان بنویسم و از گلایه هام گاهی هم عکس

چهارشنبه 21 اردیبهشت 1390 ساعت 00:55

بودا و زن هرزه



بودا به دهی سفر کرد ...
زنی که مجذوب سخنان او شده بود از بودا خواست تا مهمان وی باشد.
بودا پذیرفت و مهیای رفتن به خانه‌ی زن شد.
کدخدای دهکده هراسان خود را به بودا رسانید و گفت : این زن، هرزه است به خانه‌ی او نروید !
بودا به کدخدا گفت : یکی از دستانت را به من بده !!!
کدخدا تعجب کرد و یکی از دستانش را در دستان بودا گذاشت.
آنگاه بودا گفت : حالا کف بزن !!!
کدخدا بیشتر تعجب کرد و گفت: هیچ کس نمی‌تواند با یک دست کف بزند ؟!!
بودا لبخندی زد و پاسخ داد : هیچ زنی نیز نمی تواند به تنهایی بد و هرزه باشد، مگر این که مردان دهکده نیز هرزه باشند.
بنابراین مردان و پول‌هایشان است که از این زن، زنی هرزه ساخته‌اند
نظرات (4)
همیشه بهم میریزم میگن زن فاحشه ..

با با اون مردایی که با این زن هستن چی ؟؟؟؟

خیلی با بودا حال کردم
جمعه 23 اردیبهشت 1390 ساعت 00:18
امتیاز: 0 0
چند روز پیش فهمیدم که تمام موجودات که اسمشون م . ر . د هست کاملا شبیه هم هستن یعنی تموم خواسته هاشون

چرا اخه ؟؟؟؟؟
بابا یکم با هم فرق کنید دیگه
سه‌شنبه 27 اردیبهشت 1390 ساعت 21:08
امتیاز: 0 0
+ غریبه
هنوز می خونیمت !
چهارشنبه 28 اردیبهشت 1390 ساعت 23:58
امتیاز: 0 0
زیبا بود و تاثیرگذار
جمعه 30 اردیبهشت 1390 ساعت 11:27
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :