X
تبلیغات
رایتل

پرتره سیاه قلمی از جعبه مداد رنگی

سعی میکنم داستان بنویسم و از گلایه هام گاهی هم عکس

سه‌شنبه 28 خرداد 1387 ساعت 10:38

صورت مساله

- خانوم یه لحظه تشریف بیارین!
- بله؟
- این چه طرز لباس پوشیدنه؟
- مگه چشه؟
- مانتو تون کوتاهه... روسری تون هم خیلی عقبه... موهاتون بیرونه... وضع آرایشتون هم اصلا مناسب نیست!
- ولی من اینجوری راحتم! فکر نمیکنم ظاهرم نامناسب باشه!
- بفرمایید داخل ماشین!
- به چه دلیلی؟
- پوشش نامناسب!
- بنا به کدوم قانون میخواین منو دستگیر کنید؟
- شما بفرمایید تو ماشین همه چیز معلوم میشه!
- هر چی میخواد معلوم بشه همین جا بگین!
- خانوم ما رو مجبور نکنین به زور متوسل بشیم...
...
جر و بحث بالا میگیره...
کار به خشو...
مردم جمع شدن، کنجکاو، با خونسردیه کامل و دارن نمایش زنده رو تماشا میکن!
و...
دزد کوچولو با خیال راحت داره جیب مردم رو خالی میکنه!


پ.ن.: گاهی یه اتفاق به قدری اعصابت رو خورد میکنه دلت میخواد دیوانه وار فریاد بزنی... اینجا هر چند مجازیه ولی مال منه پس میتونم لااقل هر از چند گاهی هم شده توش چیزایی رو بنویسم که دیدنشون حالم رو بد میکنه!!

پ.ن.: دوستان بد نیست این ویدئو رو ببینید حجم 3.5MB

نظرات (41)

اینا اسمش امنیته اینا مشکل جوونای ماست ...نه اون دزدی که جیبو خالی میکنه !!
جای یه چیزایی تو مایه های تاسفو داره !
سه‌شنبه 28 خرداد 1387 ساعت 10:43
امتیاز: 0 0
درد میکشم پس هستم
سه‌شنبه 28 خرداد 1387 ساعت 12:33
امتیاز: 0 0
شعر عمیقی بود...!
آره ، این چتر همیشه سایه به سایه دنبالمه...!
و میدانم چتریست خیالی...!
سه‌شنبه 28 خرداد 1387 ساعت 13:02
امتیاز: 0 0
در مورد آپت::
چه می شود گفت وقتی هر چه هم بگویی نمی شنونند..!
و اوضاع روز به روز بدتر...!
وقتی هم شنیدنی در کار است پس باید منتظر عواقبش هم باشی...!
خودم بارها و بارها نظاره گر بوده ام...!
و شاید چند باری هم گرفتار او نگاه های وحشتناکشان و تند تر کرد قدم هایم...!
من موندم وقتی به این نوع پوشش ها ایراد میگیرند پس چرا
تولید و عرضه میشه؟!
آن هم به قیمت های سر به فلک کشیده..؟!!!!
خودشون هم نمی دونند دارند چه می کنند گویا..!
فرع را دو دستی چسبیده اند و غافل از اصل...!
باید تحمل کرد اوضاع بدتر هم می شود.....!!
سه‌شنبه 28 خرداد 1387 ساعت 13:07
امتیاز: 0 0
در مورد آن جیب خالی کن...!
با این گرانی ها چه میشه کرد...؟!
شکم گرسنه...؟!
پناهگاهی نداشتن...؟!
و...و...و.وووووووو!!
Humm?!
..
البته کار اون شخص رو هم تثبیت نمی کنم..!
سه‌شنبه 28 خرداد 1387 ساعت 13:09
امتیاز: 0 0
+ شکلات تلخ http://bita30.persianblog.ir
مینی مال قشنگی نوشتی . در ضمن یادم باشه یک دوره برم راه رفتن رو چرخ زندگی رو یاد بگیرم
سه‌شنبه 28 خرداد 1387 ساعت 13:40
امتیاز: 0 0
+ بادام تلخ
حتما این کار رو بکن
سه‌شنبه 28 خرداد 1387 ساعت 14:08
امتیاز: 0 0
آهان بازم شروع گفت :(
باز بگیر بگیر راه انداختن :(

حالا قضیه ی دانشگاه زنجان و معاون محترم اونجا و گندی که بالا آورده رو شنیدی؟

اگه لینکشو نداری می زارم تو وبلاگ تا بچه ها هم ببینن

در ضمن
اون فایلت نمی دونم چیه؟
سرعت نتم زیاد خوب نیست و اونم حجمش زیاده
کاش می گفتی چیه تا لااقل بعداً سر فرصت دانلودش کنم

سه‌شنبه 28 خرداد 1387 ساعت 15:02
امتیاز: 0 0
+ سارا خانم
سلام رفیق
اینجا میخوان به زور همه رو بچپونن توی بهشت
موفق باشید
سه‌شنبه 28 خرداد 1387 ساعت 15:24
امتیاز: 0 0
هیج دلیلی نداره که دروغ بگم.شاید مشکل داره خب دستگاه گوارشم!نمیدونم!خود به خود هم که خوب نمیشه!
حرف میزنیا ...
ولم کنید بابا!!!!
سه‌شنبه 28 خرداد 1387 ساعت 15:28
امتیاز: 0 0
+ بانوی خیالی http://aghayekhiyalii.blogfa.com/
دل نگرانم
...





اینم آپ جدید

فقط مخصوص استاد خودم...

با اجازه.
سه‌شنبه 28 خرداد 1387 ساعت 16:40
امتیاز: 0 0
+ به شکل غمگینی فرهادم http://miracle.blogsky.com
خوب اینکه تازه یه نمونه عادیشه...دیگه آدم انقد از ظلم این دولت میشنوه که........انگار عادی شده...و چه بد که برامون عادی شده...
من لینکت کردم...
سه‌شنبه 28 خرداد 1387 ساعت 17:33
امتیاز: 0 0
جدی؟؟یعنی من چمه؟؟ :((
سه‌شنبه 28 خرداد 1387 ساعت 17:52
امتیاز: 0 0
+ پاپیروس
مرسی واسه توضیح
دیده بودم اون عرایض ارزنده رو
سه‌شنبه 28 خرداد 1387 ساعت 19:03
امتیاز: 0 0
+ پاپیروس
اینم دانشگاه زنجان و اخبار داغش

این ؛رئیس ج م ه و ر؛ بره حراست و بچه ؛آ خ و ن داشو؛ جمع کنه نه بچه های سر به راه مردم که تمام دلخوشیشون موی سرشون و رنگ مانتوشونه


http://www.autnews.eu/archives/1387,03,0009916


سه‌شنبه 28 خرداد 1387 ساعت 19:06
امتیاز: 0 0
واقعا که ...
از هرچی گشت ارشاده بدم میاد ...
اینا ارشاد نمیکنن.بدتر تحریک میکنن!!
من خیلی از دوستامو دیدم که واسه لجبازیم که شده موهاشونو خیلی بیشتر از اونی که بود گذاشتن بیرون!!
مانع شدن تحریک میکنه آدمو!
همین خود منم انقدر لجبازم که بیا و ببین.
ما تو مدرسه مون خیلی بهمون گیر میدادن که موهاتونو بذارید تو و اینا.گذاشتیم تو ولی من خودم به شخصه روز آخر که رفتم کارنامه مو بگیرم اننننننننقدر گذاشتم بیرون که خدا میدونه.معاون ما یک بیشعوری بود که خدا میدونه!
اه اه!!
سه‌شنبه 28 خرداد 1387 ساعت 20:16
امتیاز: 0 0
مامان من که هیچوقت به موهام گیر نمیده هی میگفت نیلوفر زشته بذار تو.داری میری مدرستون.یه جای فرهنگیه.زشته موهاتو درست کردی انقدر گذاشتی بیرون!
ولی خب.کو گوش شنوا؟؟
من معمولا تو اینجور مواقع مرغم یه پا داره!!
سه‌شنبه 28 خرداد 1387 ساعت 20:17
امتیاز: 0 0
سلام.من آپم.خوشحال میشم بیای و نظرتو بگی.منتظرتم.بای!
سه‌شنبه 28 خرداد 1387 ساعت 22:09
امتیاز: 0 0
+ غریبه
میام
سر می زنم
اما نمی دونم چرا
انگار بی نظرم
انگار بهتره چیزی نگم
نمی دونم چرا ..............

دعام کن

سه‌شنبه 28 خرداد 1387 ساعت 23:34
امتیاز: 0 0
سلام.
باشه.سعی میکنم نمیرم :d
درضمن بهنام خان من از وقتی حدود وسطای مدرسه ها بود اینجوری دپ زده شدم!!به دلایلی!
بیخیال!!
چهارشنبه 29 خرداد 1387 ساعت 02:25
امتیاز: 0 0
سلام. ممنونم از راهنماییتون. دفعه قبل هم که لطف کردین و چندتا کامنت گذاشتین اومدم و کامنت هم گذاشتم. نمیدونم چرا نیومده. به هر حال بازم کلی ممنون و کلی شرمنده شدن و از این حرفها. خیلی خوشحال شدم که بازم سر زدین. مرسی.
چهارشنبه 29 خرداد 1387 ساعت 10:44
امتیاز: 0 0
+ هوس مبهم
آزادی هزینه های زیادی داره
چهارشنبه 29 خرداد 1387 ساعت 12:43
امتیاز: 0 0
+ به شکل غمگینی فرهادم http://miracle.blogsky.com
خیلی ممنون ..لطف داری...منم از دوستی با شما خوشحال و خوشبختم...
چهارشنبه 29 خرداد 1387 ساعت 12:58
امتیاز: 0 0
همون یک ذره اش هم عمیق بود...!!
نمی دونم چرا!!
چهارشنبه 29 خرداد 1387 ساعت 14:11
امتیاز: 0 0
سلام.
ولی غم من همیشگی نبود خدا رو شکر ;-)
چهارشنبه 29 خرداد 1387 ساعت 18:26
امتیاز: 0 0
+ بارون
نه بابا. چه بی ادبیی. اصلا هم اینطوری نبود.
چهارشنبه 29 خرداد 1387 ساعت 19:16
امتیاز: 0 0
یک تکه عکس.........!!
یه گوشی که تو نوشته هام ازش گفتم...!
در مورد سکوت که گفتم...
آره اگه می خواست دوست داشتنو به زبون بیاره خوب بود...!
یا حرفی که آرومم کنه...
اون نیست یعنی وجود واقعی نداره
تو ذهنم مییاد ومن و او ما می شویم و غرق و حرف می زنیم
ولی تو رویاها هم حرف های آزار دهنده می زند...!!
یک کم گنگه حرف ها موقعیت هام ...!
چه می شه کرد این گونه ادامه می دهم تا از پا نیفتم..!
در مورد ترجمه شما هم متن انگلیسیشو داری برام بفرستش...؟!!
و اختیار دارین..
حسی رو که می خواستم بهم رسوند...
ممنون جانم...!
چهارشنبه 29 خرداد 1387 ساعت 22:37
امتیاز: 0 0
+
اون ویذئو چیه..؟
سرعت نتم اصلاً جالب نیست...!!
چهارشنبه 29 خرداد 1387 ساعت 22:38
امتیاز: 0 0
+ بانوی خیالی http://aghayekhiyalii.blogfa.com/
بدو بدو استاد

آپ کردم ...
چهارشنبه 29 خرداد 1387 ساعت 23:38
امتیاز: 0 0
+ Galaxy
آخه کدوم حرفش راست بوده که این یکی بوده باشه...؟!!D:
پنج‌شنبه 30 خرداد 1387 ساعت 13:58
امتیاز: 0 0
+ Galaxy
بهنام جان ممنون از لطفت..!
هم اینکه وقت گذاشتی و ترجمه ش کردی..!
هم اونی که برای خودم گفته بودی....
بابا یه پا شاعریا...(:دی)
پنج‌شنبه 30 خرداد 1387 ساعت 14:32
امتیاز: 0 0
+ Galaxy
وقتی کانتاتو خوندم اشک تو چشمانم حلقه زد...!!
دلم می خواست برات بنویسم آرهههههههههههههه
درست حدس زدی ولی نشد...!
بهنام ، حدس قبلیت درست بوده اون درسته رفته سربازی ۲ هفته هم نشده هنوز و ازش بی خبرم ولی من از خیلی وقت پیش ازش بی خبر بودم.....!
دیگه بین من و اون هیچ رابطه ای نیست...!
حتی از یک دوست ساده هم براش بی ارزش ترم..!
اون دیگران را به من ترجیح میده حتی دوستای مجازیشو...!
خیلی وقته راهمون از هم جدا شده....!!
دیگه اونی وجود نداره..
همش تو قوه تخیلم هست.....!
وای که چقدر نوشتن این جملات سخته...!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
پنج‌شنبه 30 خرداد 1387 ساعت 19:48
امتیاز: 0 0
+ خانم دانهیل قرمز http://miss-reddunhill.blogfa.com/
من که حوصله ی دیدن این ویدیو رو ندارم هرچی که هست ... اینقدر خودمون بدبختی داریم که .........
جمعه 31 خرداد 1387 ساعت 01:33
امتیاز: 0 0
...
جمعه 31 خرداد 1387 ساعت 13:59
امتیاز: 0 0
+ Galaxy
این چه حرفیه دوست عزیز...!
اینم از بد روزگار دیگه ...!
چه میشه کرد...!!
جمعه 31 خرداد 1387 ساعت 14:10
امتیاز: 0 0
+ Galaxy
در مورد قالبم ممنون...!
فکر می کنم ببینم فعلاً چه میشه گذاشت..!!
جمعه 31 خرداد 1387 ساعت 14:21
امتیاز: 0 0
+ خانم دانهیل قرمز http://miss-reddunhill.blogfa.com/
اره حق با تو .. ولی ....... نمیدونم بخدا ..
جمعه 31 خرداد 1387 ساعت 16:51
امتیاز: 0 0
+ Galaxy
باید با آپ دوباره ای که کدهارو کردم درست شده باشه...!!
اینجا به روز نمی شه..؟؟
جمعه 31 خرداد 1387 ساعت 19:24
امتیاز: 0 0
+ علامت سوال http://idea-extreme.blogfa.com/
سلام
آپم
ممنون
جمعه 31 خرداد 1387 ساعت 22:18
امتیاز: 0 0
آپم!
شنبه 1 تیر 1387 ساعت 01:25
امتیاز: 0 0
+ خودم- برای احتیاط http://white-black.blogsky.com/
حس جالبی دارم به شخصیت داستانت چون من هم اول مهر چند سال قبل که میشه گفت مثلا دو سال پیش بود که دقیقا مصادف بود با سالگرد ماه چندم اولین طلاقم با بادبادکها! مجبور شدم یک سالی رو تو یه تیمارستان به اسم مکتبخانه سید رضا که کمی پایین تر از مغازه حج نقی بقال بود که اون هم میتونست موضوع خوبی برا غیبت زن های همسایه باشه چون میدونی که وقتی بچه اولش گم شد بعضی ها از جمله خودت و من شک کردیم که احتمالا اونو برا شام اون شبی که خان ده بالا به همراه سی و هشت تا از قراوول هاش یکهو اومده بودن پی گرفتن دختر تازه داغ مشتی عباد، برای شام شون بریون کرده بود!
و من مجبور بودم ساعت ها و ساعت به لبهای بی احساس استاد مکتب به گاهی کلمات لاشون میمردن چشم بدوزم و حتی چند باری هم تونستم تو تشیع جنازه تفکرات کودکانمون که زنده بگور میشدن لای آوار منطق پرجلای بزرگسالی شرکت کنم ولی در نهایت سال که میدونی ما بهش میگیم سال ولی گاهی چند ساعت بیشتر نمیشه و گاهی کمی از یک قرن کمتره تونستم حس ترخیص شدن رو مثل ناخنی که از بدن جدا میشه و به چرخه طبیعیه عناصر برمیگرده رو مزمزه کنم و بعد سر کشدم تا آخرین قطره و وقتی جام پایین میامد به چشم های بهت زده ای خیره شده بودم که کلی چرا توشون بود ولی من چون باید برای اول مهری که تا چند وقت دیگه میامد خودم رو آماده میکردم از اونجا اومدم بیرون
سه‌شنبه 4 تیر 1387 ساعت 22:51
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :